صفحه خانگی|افزودن به علاقه مندی ها
 



.

 
تبلیغات

کودکی....

توسط: ملودی در 31 فروردین 1391

کودکی....




کودکی بازی شیرینی بود

کودکی سیبی بود

بر سر شاخه احساس وجود

کودکی سرخ گلی بود

در آن سوی بهار

کودکی بوته سرسبزی بود

رسته در باغچه رویاها

کودکی خواندن شیوای قناری ها بود

کودکی چلچله ای بود

پر از شوق سفر

کودکی شیطنت ماهی سرخی بود

در حوض حیات

کودکی بوسه نوشینی بود

که من از لب های شیدایی دزدیدم

کودکی خوشه انگوری بود

که من از تاک رفاقت چیدم

کودکی حرف قشنگی بود

در جمله عمر

کودکی بیت لطیفی بود

در شعر امید

کودکی نغمه زیبای شکوفایی بود

کودکی پاکی سرچشمه بیداری بود

کودکی بازی پروانه دل بود

در آبی عطش

کودکی رقص گل نیلوفر بود در آب

کودکی تابش پرتوهای ایمان بود

کودکی خنده شفاف دلی شادان بود

کودکی وصلت جادویی

شب با مهتاب

کودکی اوج هم اغوشی

بیداری و خواب

کودکی رقص گل قاصدکی بود

پر از شور و شتاب

کودکی زمزمه ای دلکش و

جان پرور بود

کودکی نرمی لالایی

یک مادر بود

یاد آن دوره شیرین ز کف رفته به خیر!

یاد آن کودک در خاطره ها خفته به خیر


بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
نقل قول
  • گروه کاربری: ميهمان
  • تاریخ عضویت: --
  • وضعيت:
  • 0 خبر
  • 0 نظر
^

mersi kheyli ghashang bood cheghadam b ja bood!

نقل قول
  • tabassum

  • 1 اردیبهشت 1391 19:42
  • گروه کاربری: مدیریت سایت
  • تاریخ عضویت: 1390/12/26
  • وضعيت: آفلاين
  • 3327 خبر
  • 240 نظر
^

خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم یکی از ان گریه های شیرین کودکی ام را بده
دلبسته به سکه ها قلک بودیم,دنبال بهانه های کوچک بودیم,رویای بزرگتر شدن مارا کشت,ای کاش تمام عمرکودک بودیم


--------------------
نقل قول
  • مهرسا

  • 2 اردیبهشت 1391 09:34
  • گروه کاربری: ميهمان
  • تاریخ عضویت: --
  • وضعيت:
  • 0 خبر
  • 0 نظر
^

 در کودکی پاک کن هایی ز پاکی داشتیم، یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود، برگ دفترهایمان از کاه بود

تا درون نیمکت جا میشدیم، ما پر از تصمیم کبری میشدیم

با وجود سوز سرمای شدید، ریزعلی پیراهنش را میدرید

همکلاسی های من یادم کنید،بازهم در کوچه فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود، جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک میشدیم، لااقل یک روز کودک میشدیم




کاش به روزهایی برمیگشتیم که بزرگترین غممان شکستن نوک مدادمان بود

من خودم به شخصه خیلی خسته ام از این زندگی            &nb
sp;       

نقل قول
  • Arezoo

  • 5 اردیبهشت 1391 16:38
  • گروه کاربری: ميهمان
  • تاریخ عضویت: --
  • وضعيت:
  • 0 خبر
  • 0 نظر
^

so perfect thanks darling