عضویت در سایت ورود
ورود به سایت

کودکی....

در تاریخ : 31.01.91
توسط : ملودی
نظرات : 4
بازدیدها : 1456

کودکی....




کودکی بازی شیرینی بود

کودکی سیبی بود

بر سر شاخه احساس وجود

کودکی سرخ گلی بود

در آن سوی بهار

کودکی بوته سرسبزی بود

رسته در باغچه رویاها

کودکی خواندن شیوای قناری ها بود

کودکی چلچله ای بود

پر از شوق سفر

کودکی شیطنت ماهی سرخی بود

در حوض حیات

کودکی بوسه نوشینی بود

که من از لب های شیدایی دزدیدم

کودکی خوشه انگوری بود

که من از تاک رفاقت چیدم

کودکی حرف قشنگی بود

در جمله عمر

کودکی بیت لطیفی بود

در شعر امید

کودکی نغمه زیبای شکوفایی بود

کودکی پاکی سرچشمه بیداری بود

کودکی بازی پروانه دل بود

در آبی عطش

کودکی رقص گل نیلوفر بود در آب

کودکی تابش پرتوهای ایمان بود

کودکی خنده شفاف دلی شادان بود

کودکی وصلت جادویی

شب با مهتاب

کودکی اوج هم اغوشی

بیداری و خواب

کودکی رقص گل قاصدکی بود

پر از شور و شتاب

کودکی زمزمه ای دلکش و

جان پرور بود

کودکی نرمی لالایی

یک مادر بود

یاد آن دوره شیرین ز کف رفته به خیر!

یاد آن کودک در خاطره ها خفته به خیر


تگهای مطلب :
بازدید کننده گرامی ، بنظر می رسد شما عضو سایت نیستید
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید .
 نظرات :
user avatar
ميهمان
f.ghadiri  در تاریخ : 1 اردیبهشت 1391 19:35

mersi kheyli ghashang bood cheghadam b ja bood!

  • Like
  • 0
user avatar
مدیریت سایت
آفلاين tabassum  در تاریخ : 1 اردیبهشت 1391 19:42

خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم یکی از ان گریه های شیرین کودکی ام را بده
دلبسته به سکه ها قلک بودیم,دنبال بهانه های کوچک بودیم,رویای بزرگتر شدن مارا کشت,ای کاش تمام عمرکودک بودیم


--------------------
  • Like
  • 0
user avatar
ميهمان
مهرسا  در تاریخ : 2 اردیبهشت 1391 09:34

 در کودکی پاک کن هایی ز پاکی داشتیم، یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت، دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود، برگ دفترهایمان از کاه بود

تا درون نیمکت جا میشدیم، ما پر از تصمیم کبری میشدیم

با وجود سوز سرمای شدید، ریزعلی پیراهنش را میدرید

همکلاسی های من یادم کنید،بازهم در کوچه فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود، جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک میشدیم، لااقل یک روز کودک میشدیم




کاش به روزهایی برمیگشتیم که بزرگترین غممان شکستن نوک مدادمان بود

من خودم به شخصه خیلی خسته ام از این زندگی            &nb
sp;       

  • Like
  • 0
user avatar
ميهمان
Arezoo  در تاریخ : 5 اردیبهشت 1391 16:38

so perfect thanks darling

  • Like
  • 0
 نظر دهید :
نام شما : *
ایمیل شما : *
نظر شما :
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد امنیتی :*
عکس خوانده نمی شود
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات