هر چند که از آیینه بی رنگ تر است / از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است / بشکن دل بی نوای ما را ای رفاقت / این ساز، شکسته اش خوش آهنگ تر است
بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را / آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی
فریاد مردمان همه از دست دشمن است / فریاد ما از دل نامهربان دوست
آخر چه شد که این همه نامهربان شدی / چیزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی
هیچکس جانا نمیسوزد چراغش تا به صبح / پر مخند ای دوست بر شب تار کسی
بس که نادیدنی از دوست و ز دنیا دیدم / روشنم گشت که آسایش نابینا چیست
ای دوست به کام دشمنان کردی / بودم چو بهار، چون خزانم کردی
از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است / واگرنه هر کس وقت سیری پیش سگ نان افکند
چه خلافی سر زد از ما که، در سرای ما بستی / بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی؟
سلام، خداحافظ.... چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید، بلکه باز شود این در باز شود بر دیوار
bia2mob.net
برچسب :