پنهان شدی و در کلماتم رها شدی / با من رفیق بودی و از من جدا شدی / رویای فاتحانه ی یک قلب ناامید / پایان عاشقانه ی یک ماجرا شدی
نمیخواهم قلب تو باشم که با هر اتفاق بشکنم میخواهم روح تو باشم که تنها در هنگام مرگ از تو جدا شوم
گویند که حافظ گفته است غم جدایی و غم تنهایی دو غم اند، من که دچارم به هر دو غم چه کنم
من که نمیشه باورم، تویی که بی وفا شدی، تو هم مثه غریبه ها، رفتی ازم جدا شدی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار، چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
ای رفته باز گرد که دلم بی قرار توست، چشم به راه و دلم در انتظار توست، آخر بگو چرا از پیشم رفتی، زردی روی ما ز رخ تو بهار توست
هر لحظه جدا از تو برام ماه ی و سالی، با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی
چرا زمین و آسمان به ضد ماست نازنین / ببین برای ما خدا چگونه خواست نازنین / اگر چه قلبهای ما به عشق هم تپید / ببین چگونه راه ما ز هم جداست نازنین
چه کنم چرخ فلک مرا کرده ز تو جدا / به کدام شاخه نشینم که دهد بوی تو را
منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم، منو بخشیدی و من چشمامو بستم، تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم / که نیاوردی به روم هر جا دت رو میشکستم
منبع : bia2mob.net
برچسب :