لطفاً چند لحظه منتظر بمانید..!
صفحه اصلي - ثبت نام - آخرين نظرات - آمار سايت - ارسال مطلب - تماس با ما
سه شنبه, 02 خرداد 1391
خبرنامه
پس از وارد کردن ایمیل خود در کادر زیر و کلیک بر روی دکمه عضویت , به صفحه ای هدایت می شوید که باید کد امنیتی را وارد نمایید که پس از تایید ایمیل توسط شما , ثبت نام تکمیل می شود :

تبلیغات
Banner
موضوعات

  • اخبار سایت
  • پیامک ها
    • اس ام اس عاشقانه
    • اس ام اس احساسی
    • اس ام اس جدید
    • اس ام اس خنده دار
    • اس ام اس سرکاری
    • اس ام اس فلسفه
    • اس ام اس نیمه شب
    • اس ام اس زیبا
    • اس ام اس ورزشی
    • اس ام اس آذری
    • اس ام اس روز دختر
    • اس ام اس مذهبی
    • اس ام اس ترکی
    • اس ام اس بوسه
    • اس ام اس بی وفایی
    • اس ام اس دلتنگی
    • اس ام اس لری
  • اس ام اس های ارسالی
  • پیامک مناسبتی
    • اس ام اس کوروش بزرگ
    • اس ام اس امام زمان (عج)
    • شهادت حضرت فاطمه (س)
    • اس ام اس تبریک تولد
    • اس ام اس روزپدر
    • اس ام اس روز مادر
    • اس ام اس سیزده به در
    • اس ام اس نوروز
    • چهارشنبه سوری
    • میلاد پیامبر و امام صادق
    • اس ام اس شب قدر
    • اس ام اس میلاد امام رضا(ع)
    • اس ام اس عید قربان
    • اس ام اس سپندار مذگان
    • اس ام اس روز پرستار
    • اس ام اس روز معلم
    • اس ام اس خیر مقدم حجاج
    • اس ام اس ماه رمضان
    • اس ام اس پرسپولیس
    • اس ام اس استقلال
    • اس ام اس تسلیت
    • اس ام اس هفته دفاع مقدس
    • اس ام اس عید غدیر
    • اس ام اس ماه محرم
    • اس ام اس روز دانشجو
    • اس ام اس شب یلدا
    • اس ام اس کریسمس
    • اس ام اس روز مهندس
  • پیامک انگلیسی
    • love sms
    • Smile SMS
    • Kiss SMS
    • Sorry SMS
    • Funny SMS
    • Sad SMS
    • christmas sms
  • جوک ها
    • جو ک جمله سازی
    • جوک دوستانه
    • جو ک حیوانات
    • جوک مردان
    • جوک زنان
    • جوک ورزشی
    • جوک متفرقه
    • پـَـَـ نــه پـَـَــــ
  • داستان
    • داستان های حکمت آمیز
    • داستانهای طنز کوتاه
    • داستانهای طنز
    • داستانهای مختلف
  • عکس
    • عکس جالب و دیدنی
    • عکس کودکان
    • عکس حیوانات
    • عکس مدل
    • عکس کاریکاتور
    • کارت پستال
    • عکس های بازیگران
    • عکس نقاشی
    • عکس عاشقانه
    • عکس طبیعت
    • عکس هفته
    • عکس ماشین
  • معما وروانشناسی
    • روانشناسی
    • معماهای ریاضی
    • تست هوش
  • فال و طالع بینی
  • فال روزانه
  • شعر و متن عاشقانه
    • فروغ فرخزاد
      • مجموعه اسیر
    • مهدی اخوان ثالث
    • پروانه جباری
  • مطالب جالب
  • کتاب الکترونیک
    • دانلود کتاب تاریخی
    • دانلود کتاب پزشکی
    • دانلود کتاب علمی
    • دانلود کتاب مذهبی
  • آیا می دانید ...!!
  • کلیپ
    • کلیپ های جالب
    • کلیپ های خنده دار
    • کلیپ های خنده بازار
    • کلیپ های فوتبال
    • کلیپ های مذهبی
  • موسیقی
    • دانلود تیتراژ سریال و فیلم
    • موزیک جدید
    • موسیقی بی کلام
  • فروشگاه سایت
  • گیم(بازی آنلاین)
  • آموزش آشپزی
    • اموزش کیک و شیرینی
    • اموزش دسر
  • پوست و مو
  • زندگینامه
  • اخبار
    • اخبار ورزشی

اطلاعات سایت
آمار مطالب یک ساعت پیش: 2
امروز: 24
این ماه: 489
کل: 2407
کل نظرات: 8609
آمار کاربران یک ساعت پیش: 1
امروز: 4
این ماه: 88
کل: 1184
بن شدگان: 7
جدیدترین عضو: shery

برترین نویسندگان
admin
مطالب: 760
نظرات: 225
آیدی یاهو:
ملودی
مطالب: 545
نظرات: 176
آیدی یاهو:
alipap
مطالب: 491
نظرات: 183
آیدی یاهو:
tabassum
مطالب: 102
نظرات: 858
آیدی یاهو:
Disco
مطالب: 77
نظرات: 31
آیدی یاهو:
Disco
good.boy
مطالب: 67
نظرات: 6
آیدی یاهو:
محمد رحمانی نژاد
?????????????

عضویت در سایت



داستان » داستانهای مختلف » 

داستان احساسی

 

 

bia2mob.net

 

 

آلفرد اخیرا همسر خود را از دست داده و با تنها دخترش که 6 سال دارد زندگی میکند. او در یک شرکت تجاری کار میکند و زمانی که در شرکت است ناچارا دخترش را در خانه تنها میگذارد. شرایط ناشی از فوت همسرش باعث شده تا تمرکزی بر رو ی کارهایش نداشته باشد و بدین ترتیب امورات از دستش خارج شده و زندگی اش بحرانی گردیده .
این داستان مربوط به یک روز فراموش نشدنی و تلخ در زندگی آلفرد است که شما را به خواندن آن دعوت میکنم . 

 

 

 

اخطار : اگر خیلی احساسی هستید این مطلبو نخونید

 

آلفرد بعد از یک روز کاری سخت و پر تلاتم از شرکت خارج میشود .او که از فشارهای زندگی خمیده شده و روز کاری خوبی را هم سپری نکرده به سمت خانه حرکت میکند و در راه تمام افکارش درگیر با پروژه های شرکت و مشکلات پیش آمده آن است . او متوجه میشود که به جلوی درب منزلش رسیده و دستش را در جیبش میکند تا کلیدش را بیاورد اما کلید در جیبش نیست ! از شدت خشم چهره ی آلفرد به سرخی زده و بدنش به لرزه در آمده  که ناگهان کلید را داخل کیف دستی اش پیدا  می کند، با همان عصبانیت وارد خانه میشود  . 
با دیدن این صحنه آلفرد در جای خود خشک میشود !!!!  ؟؟؟؟؟

 

آلفرد به محض ورود به پذیرایی چشمش به دیوار مقابل میافتد که بخشی از کاغذ دیواری آن پاره شده و روی دیوار نیست .   او که از این موضوع مات و مبهوت مانده بی حرکت میماند و در همین هنگام دختر 6 ساله ی او از اتاق بیرون آمده و با صدای کودکانه به استقبال پدر میرود و بسته ای مچاله شده در دست دارد که همان کاغذ دیواری بریده شده است
دخترک: سلام بابایی جونم ، اومدی
آلفرد که از شدت خشم گوشهایش هم سرخ شده منتظر میماند تا دخترک به او نزدیک شود و  سیلی محکمی به گوش او میزند ،به طوری که کودک به سمت دیوار پرت میشود و با صدایی فریاد گونه میگه:
کاغذ دیواری رو پاره میکنی؟ پوستی ازت بکنم که جرات نکنی از بغل دیوارم رد شی . برای چی کاغذ دیواری رو پاره کردی؟
دخترک که از شدت ضربه هنوز نتوانسته خود را از روی زمین بلند کند با نگاهی به جعبه کوچک که به طرف دیگر پرت شده بود با صدایی همراه با بغض و ترس به آلفرد میگه:
آخه بابایی امروز تولدته  . منم پول نداشتم یه چیزی برات بخرم که، میخواستم یه چیزی بهت بدم ولی کادو هم نداشتم که، اینو کندمش برات  کادوی تولد درست کنم بابایی جونم
آلفرد با شنیدن حرفهای دخترک که مثل آب سردی به روی او ریخته شده  بود نگاهی به دخترک کرد و به سمت جعبه رفت و آنرا از زمین برداشت و سپس دخترک را از زمین بلند کرد و در آغوش کشید و با بغض و افسوس به چشمان دخترک و گونه ی سرخ شده ی او بر اثر سیلی نگاه کرد و گفت:
خوشگل بابا ،  بابایی رو ببخش ، قربون دختر گلم بشم .


آلفرد که از شدت بغض وارد شده نتوانست حرفهایش را ادامه دهد و خواست دخترک متوجه بغض او نشود ،  در حالی که دخترک را در بغل خود نگه داشته بود و در دست دیگرش جعبه ی کادوی دخترک بود بر روی کاناپه نشست و دخترک را بر روی پایش نشاند و کمی مکث کرد و گفت:
بابایی قربونت بره عزیزم،  بزار ببینم برا بابایی چی کادو کردی
دخترک که همچنان در بغض و شوک ضربه وارد شده بود سعی کرد لبخندی به پدر هدیه کند
آلفرد که از عمل عجولانه اش شرمنده بود کادوی کوچک  که همان تکه ی کاغذ دیواری بود را باز کرد و جعبه ای  را در آن مشاهده کرد که  نخی قرمز  دور آن بسته شده بود. نخ را پاره کرد و تا جعبه را باز کند ، دخترک نیز ساکت و آرام و بی حال بر روی پای پدر در حال نگاه کردن بود
آلفرد جعبه را باز کرد و بار دیگر شکه شد .

 

  آلفرد با اشتیاق جعبه را باز کرد تا ببیند کودک 6 ساله اش برایش چه چیزی بعنوان هدیه ی تولدش در نظر گرفته ، اما با مشاهده ی جعبه ی خالی بهت زده شد
آنقدر خشمگین شد که در یک لحظه دخترک را از روی پایش بلند کرد و با تمام قدرت به زمین زد و با تمام خشمش شروع به زدن دخترک کرد و در این حال مدام میگفت:
منو مسخره میکنی پدر ..    . .جعبه خالی بهم میدی؟
آلفرد که مانند دیوانه ها شده بود و با زدن دخترک به نفس نفس افتاده بود به سمت پنجره رفت و شروع به کشیدن یک سیگار کرد و کمی آرامتر شد و متوجه شد که ضربه های بسیار شدیدی به دخترک زده. برای دیدن وضعیت دخترک به سمت او که بر روی زمین افتاده بود رفت و متوجه شد از گوشهای دخترک خون جاری شده ، با دیدن این صحنه دستپاچه شد و نمیدانست که چکار کند تا اینکه چشمش به گوشی تلفن افتاد و با عجله خودش را به آن رساند و با اورژانس تماس گرفت و مجددا به سمت دخترک رفت و او را که غرق در خون بود از روی زمین بلند کرده و در آغوش گرفت    .

دخترک که خود را در آغوشی گرم احساس کرد به سختی چشمانش را کمی باز کرد و خود را در آغوش پدر دید که در حال گریه است و با همان صدای کودکانه و به سختی گفت
بابایی داری گریه میکنی؟   . آخه الان تولدته بابایی جونم
آلفرد که با شنیدن حرفهای دخترک بر شدت گریه اش افزوده شد  گفت :
آخه دخترم من که ازت چیزی نخواسته بودم ، چرا اینکارو کردی که منو عصبانی کنی ،کاغذ دیواری رو پاره کردی بخاطر یه جعبه ی خالی ؟!
دخترک که دیگر به سختی چشمانش را باز نگه داشته بود با صدایی بریده و آرام گفت :
بابایی جونم جعبه که خالی نبود !!!
توش یه بــــوس   گذاشته بودم برات بابایی جونم
دخترک با گفتن این حرف چشمانش را بست
آلفرد که با شنیدن این حرف دخترک دیگر قادر به کنترل گریه خود نبود و مداوم بر سر خود میزد.با رسیدن اورژانس او را به بیمارستان برد و در بیمارستان با نکتۀ  عجیب تری رو برو شد 

 

 

پزشکان به آلفرد گفتند که بخاطر خونریزی دخترک نیاز بود به او خون تزریق کنند ولی با آزمایش نمونه ی خونی او دریافتند که دخترک دچار سرطان خون است و در مرحله ی خطرناکی از بیماری به سر میبرد
دخترک سه ماه در بیمارستان بستری ماند ولی هیچ گاه چشمان کوچکش را باز نکرد و پزشکان علت مرگ او را بر اثر سرطان اعلام کردند    .
آلفرد پس از گذشت سالها هنوز جعبه ی خالی دخترک را با خود دارد و هر گاه که دلتنگ او می شود جعبه را باز میکند و میداند که بـــــوسه ای که  دخترک  برایش با تمام عشق کودکانه گذاشته همیشه در آن جعبه باقیست  .

 

bia2mob.net

برچسب : داستان احساسی


2 آذر 1390
نويسنده: admin
پسندیدم (+) 0 نپسنیدم (-)
1575 مشاهده

آواتار نویسنده:
مطالب مرتبط:
    حرف دلتو بزن

    داستان مامان و عمو حسن...

    دفتر مشق ...

    داستان فوق العاده زیبای دردعشق

    داستان تحمل درد عشق

    داستان زیبا “ کفش ها بهشتی ”

    داستان آموزنده پیرمرد بدهکار و دخترش

    داستان عاشقانه بسیار زیبا

    يک داستان واقعي/ دختري که با 57 سنت تاريخ حيرت انگيزي را رقم زد

    اعتقاد به معجزه خدا

    هات داگ با انگشت اشاره

    دیوانه ی عاشق ....

    پیرمرد و دختر ! …

    شش داستان حکمت آمیز

    قصه کوتاه و جالب قوطی کبریت‌های آقا موشه

    داستان آموزنده “تدبیر خداوند”

    خلوص پیرزنی که به کلیسا می رفت !

    چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید

    اس ام اس های ناب جدید فلسفی و سخنان بزرگان

    اس ام اس دلتنگی

    حکایتی از یک عشق واقعی

    داستان عاشقانه ی گل خشکیده

    غذای تنهایی....

    پل دوستی....

    طالع بینی شکلات

    یک لیوان شیر

    برگزیدهای از داستانهای شیوانا

    زن جوانی در سالن فرودگاه...

    سخنان مشاهیر برای اس ام اس

    سرگذشت اکثر کسانیست


» 

ملودی

ملودی

گروه: ميهمان
عضويت: --

داستان طنزبوددیگه آره؟ : lol  مغزآقاهه قدفندق امابچه معلم اخلاق!!!!اصلا باعقل جور در نمیاد. حالا اگه طرف حیف نون بود شاید، ممکنه ،احتمالا، یک هزارم سر سوزن باورمون میشد!!!! این داستانارو میذارین که چی بشه؟اشکمون دربیاد؟!!! اتفاقا برعکس، طرف زد در جاکشت  هم خودش از یه نون خور راحت شد واحتمالا یارانه ی 400دلاری دخترک رو زدبه جیب!!! هم بچه راحت شد که فردا شکست عشقی نخوره  وخودکشی نکنه ،شهیدازدنیا رفت.

[پاسخ]

» 

zizigolo

zizigolo

گروه: مدير
عضويت: 24.08.1390

فوق العاده ترین چیزی بود که تا حالا شنیده بودم حسابی اشکمونو در آوردین !!!
ملودی جان شما هم اگر طاقت این جور داستان ها رو ندارید مطالعه ندارین به نویسنده چیکار داری آخه؟!



فوق العاده ترین چیزی بود که تا حالا شنیده بودم حسابی اشکمونو در آوردین !!!
ملودی جان شما هم اگر طاقت این جور داستان ها رو ندارید مطالعه ندارین به نویسنده چیکار داری آخه؟!

[پاسخ]

» 

ملودی

ملودی

گروه: ميهمان
عضويت: --

زی زی جون جسارت نباشه اما شک ندارم که زیر 20سالی واسه همینه زودمتاثر میشی هنوزخامی ، ببین عزیزم هر  نویسنده ای دوست داره کارش نقدبشه نمیشه که فقط تعریف کرد باید ضعف کارشوگوشزد کرد،خودت قضاوت کن کدوم مرد بابت یه کادو فرزندشو میکشه؟سراغ داری؟اونم یه کودک 6ساله اصلا عاقلانه هست؟قبول کن که خیلی ضعیفه .میخوای خودم یه داستان بنویسم که تا6ماه اشک بریزی؟

[پاسخ]

» 

admin

admin

گروه: مديرکل
عضويت: 19.03.1389

سلام

 

ببینید ملودی احتمالا داستان رو درست متوجه نشدید دختر این مرد به خاطر ضربه باباش نمرد بلکه به خاطر سرطان مرد داستان یه ایراداتی داره - خوشحال می شیم داستانهای شما رو بخونیم

[پاسخ]

» 

ملودی

ملودی

گروه: ميهمان
عضويت: --

سلام خیلی خوشحال شدم که نویسنده ی داستان شخصا جواب بنده رودادن بسیارسپاسگذارم. قصدجسارت به داستان شمارونداشتم نظرهمه برای من محترمه اماباعرض پوزش بایدعرض کنم بزرگترین ضعف داستان سرطان بودشماتااینجاازپدریه دیوساخته بودین امادرانتهابیماری جون دختررومیگیره وپدرتبدیل به فرشته میشه اینجا خواننده گیج میشه .یه بچه رو اگه باتمام قدرت زمین بزنی یابه بادکتک بگیری اگه نمیره ناقص میشه نیازی به بیماری نبود،درضمن به نظرم مشکلات روزمره به اندازه ی کافی اشک همه رودرآورده پس نیازی نمیبینم که داستانی بنویسم که  عامل غصه ی دیگران بشه به هرحال بازم تشکرمیکنم و باتمام وجود منتظریک داستان با پایان خوب ازشماهستم حیفه که جوونی مثل شمافقط داستانای غمناک بنویسه.یاعلی

[پاسخ]

» 

zizigolo

zizigolo

گروه: مدير
عضويت: 24.08.1390

smile ملودی جان شما که از داستان های عالم وآدم ایراد می گیری یا به قول خودتون نقدشون می کنی ،من هم خیلی خوشحال میشم ببینم داستان های شما چه تیپی اند .
{شما از خیلی داستان های دیگه هم ایراد گرفته بودین .ببخشید نقد کرده بودین !در ضمن دوست عزیز احساسات ربطی به سن ندارد!}

[پاسخ]

» 

ملودی

ملودی

گروه: عضو سايت
عضويت: 3.09.1390

خانم زی زی عزیز منظورتون ازنقدخیلی داستانهای دیگه!!!! یعنی چی؟تنها2 تاداستانو نقدکردم یابهتره بگم نظردادم .میشه لطفااسم یکی ازاون داستانهای عالم وآدم روکه فرمودین من ایرادگرفتم روبگید؟!!! خیلی جالبه دیگه شایعه سازی هم میکنید؟!!! اگه منظورتون اون داستان عاشقانه هستش نظرشخصی من بوداصلانقدنبودشایدآقای نویسنده هم نظرمنوداشته باشن که زندگی کوتاهه وبایدفرصتهاروغنیمت شمرد لطفادوباره به اون داستان مراجعه کنیدونظربنده روکامل مطالعه بفرماییدمتوجه خواهیدشدکه برداشت شمااشتباهه. نویسنده داستان اگه مایل نبودن کسی نظربده میتونستن بنویسن نظرندین ،که اگه خودشون بخوان وبفرماین چشم دیگه اصلانظرنمیدم .درضمن شک نکن که احساس به سن ربط داره،یه روزی یه جایی به حرفم میرسی.یاعلی

[پاسخ]

» 

admin

admin

گروه: مديرکل
عضويت: 19.03.1389

سلام دوستان

 

هر داستانی ممکنه منتقدی داشته باشه ولی کاربر ملودی ببینید همیشه داستانها درون خودشون پیامهایی برا ما دارن - من شاید بدونم این داستان ساختگیه ولی باز هم دلم برا شخصیت های مظلوم داستان دلم می سوزه همینجوری که توی خیلی جاها این اتفاقا شبیهش می افته

 



[پاسخ]

» 

elina

elina

گروه: ميهمان
عضويت: --

smile salam khaste nabashid.dastanetoon ghahsang bood vali manteghi nabood chon badtarin pedar ham hich vaght bachasho oonam in joori nemizane

[پاسخ]

» 

ارسال نظر

نام:*
ايميل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
تصویر كد امنیتی
ریست کد
جستجو
Google

در اين سایت
در كل اينترنت
تبلیغات
Banner
نظرسنجی

دوست دارید بیشتر به چه مطالبی پرداخته شود؟

اس ام اس
سرگرمی
عاشقانه
تفریحی
عکس
همه موضوعات
 
 
 
ثبت نام سریع
نام کاربري:
کلمه عبور:

تکرار کلمه عبور:

ايميل:

کد امنيتي:
کد:



پنل کاربری
  • ورود
اخرین بازدیدکنندگان
shery, shahin, tabassum, alipap, avatar, مهدی.د, ثنا, رنگین کمان, Manoochehr, sasa, mamad.taheri01, admin, NAVID
برترین مطالب
  • تصاویر میکروسکوپی دیدنی
  • شباهت دختران بازیگر ایرانی و خارجی را مقایسه کنید!
  • طنز جذاب تا حالا دقت کردین ؟؟
  • عکس/ دانشجوی نمونه!
  • خلاصه اخبارصداو سیما!/طنز
  • چرا من هنوز مجردم ....
  • لوگوها و علامت های دستشویی مردانه وزنانه در کشور های مخ ...
  • یادش بخیر...
  • کار جالب دختری با استفاده از جوراب !
  • طلاق زن و مرد در ایران ! (عکس طنز)
  • جنگل بامبو Sagano
  • چرا ما ایرانیها، به پاپ کرن میگیم چس فیل؟!
  • سوتی های خفن
  • انشای خارجیها؟
  • مطالب طنز آمیز و باحال
  • مطالب تصادفی
  • تصاویر میکروسکوپی دیدنی
  • شباهت دختران بازیگر ایرانی و خارجی را مقایسه کنید!
  • طنز جذاب تا حالا دقت کردین ؟؟
  • عکس/ دانشجوی نمونه!
  • خلاصه اخبارصداو سیما!/طنز
  • چرا من هنوز مجردم ....
  • لوگوها و علامت های دستشویی مردانه وزنانه در کشور های مخ ...
  • یادش بخیر...
  • کار جالب دختری با استفاده از جوراب !
  • طلاق زن و مرد در ایران ! (عکس طنز)
  • لینک به ما
  • جوک و اس ام اس جدید
  • کاربران انلاین
    کاربران : shahin, رنگین کمان, shery, ثنا

    رباطها : Crawl Bot, BaiDuSpider, Google Bot

    در حال حاضر 4 کاربر, 3 رباط, 19 میهمان و در مجموع 26 نفر در سایت حضور دارند.
    ابر برچسب
    bia, bia2mob.net, send by:zizigolo, sms, اس ام اس, اس ام اس بوسه, اس ام اس جدید, اس ام اس خوب, اس ام اس دلبری, اس ام اس رمانتیک, اس ام اس شعر, اس ام اس عاشقانه, اس ام اس عشق, اس ام اس عشقی, اس ام اس لاو, اس ام اس معشوقه, اس ام اس ناز, اس ام اس های خواندنی, اس ام اس واسه عشقم, اس ام اس واسه یارم, اس ام اس پ ن پ, استفاده, انواع اس ام اس جدید, انواع اس ام عاشقانه, بیشتر, جوک خنده دار, جوک پ ن پ, خواهد, خواهم, دکوراسیون اتاق خواب, دکوراسیون منزل, دیگران, زندگی, عکس, مسیج عاشقانه, همیشه, پ ن پ, پـَـَـ نــه پـَـَــــ, پیامک عاشقانه, گالری طلا و جواهرالات

    نمایش تمامی تگ ها
    امکانات سایت
    FAL
    آرشیو سایت
  • خرداد 1391 (21)
  • اردیبهشت 1391 (469)
  • فروردین 1391 (359)
  • اسفند 1390 (340)
  • بهمن 1390 (338)
  • دی 1390 (149)
  • آذر 1390 (104)
  • آبان 1390 (25)
  • مهر 1390 (34)
  • شهریور 1390 (27)
  • مرداد 1390 (17)
  • تیر 1390 (12)
  • خرداد 1390 (9)
  • اردیبهشت 1390 (20)
  • فروردین 1390 (29)
  • اسفند 1389 (23)
  • بهمن 1389 (40)
  • دی 1389 (19)
  • آذر 1389 (27)
  • آبان 1389 (60)
  • مهر 1389 (126)
  • شهریور 1389 (77)
  • مرداد 1389 (36)
  • تیر 1389 (33)
  • خرداد 1389 (1)

  •  


    Copyright © 2011 bia2mob
    RSS 2.0 | Pic gallery | 1mizban | bia2mob | اس ام اس