داستان
شراب فروش!
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را.........
..........
414 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان »
داستانهای مختلف
فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد ، با
مقاومت های سرداری محلی مواجه شد و مزاحمت های سردار به حدی رسید
که ......................................................................
482 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان
سالها بود که یخ زندگی قطبی ام را
خورشید هیچ نگاهی آب ........................................
362 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان »
داستانهای مختلف
یه روز یه زن و مرد ماشینشون تصادف ناجوری میکنه و هر دو ماشین به شدت داغون میشه، ولی هر دو نفر سالم میمونن.
وقتی که از ماشینشون پیاده میشن و صحنه تصادف رو میبینن، مرد میگه:
- ببین چیکار کردی خانم! ماشینم داغون شده!
............
759 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان »
داستان های حکمت آمیز
داستان آموزنده “امید”
چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد...............
583 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان »
داستان های حکمت آمیز
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود ، پس می داد . کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند . وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد ، پیشهاد یک معامله کرد و گفت ...........
792 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان »
داستان های حکمت آمیز
خدا : بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است .
بنده : خدایا ! خسته ام ! نمی توانم . ..
322 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان »
داستانهای مختلف
همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم......
444 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
داستان »
داستانهای مختلف
شب عروسیه،آخرشبه،خیلی سر و صدا هست.میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاش رو عوض کنه........
978 مشاهده
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید 