تو خدمت دو تا دوست با هم بودن با نام های محمد و علی که خیلی با هم جور بودن.
طوری که اگه دو ساعت همدیگه رو نمی دیدن نگران هم می شدن.
گذشت و خدمت اینها به پایان رسید.
محمد گفت علی خدمت ما تموم شد و رفاقتمون نه.
من پولدار نیستم اما هر وقت خواستی زن بگیری بیا شهرمون خودم یه زن خوب
بهت میدم.
علی هم گفت من هم دلم واست تنگ میشه. هر وقت کار خواستی بیا شهرمون
من پولدارم بهت کار میدم.
گذشت و بعد یک سال علی هوای زن گرفتن کرد. میره پیش رفیقش محمد.
میگرده و خونشونو پیدا می کنه. می بینه یه خونه فقیرانه بدون تشکیلات و ...
یک هفته ای محمد ازش مهمون نوازی گرمی میکنه وبعدش میرن دنبال زن .
این همسایه و اون همسایه. این فامیل و اون فامیل . و خلاصه هر جا میرن علی
نظرشو نمی گیره. بعد از یک مدت علی خدا حافظی می کنه میگه: محمد تو به
قولت عمل کردی من پسندم نشد.
می خواد بره می بینه یه دختر خوشگل و سنگین و رنگین و خلاصه با کمالات میره تو
خونه محمد!
میگه : محمد من این دخترو می خوام.
دختره نامزد محمد بوده.
محمد میگه باشه ( به خاطر اینکه به قولش عمل کنه ) . میره با خانواده ها صحبت
می کنه با نامزدش صحبت می کنه و خلاصه راضیشون می کنه. دست نامزدشو
میذاره تو دست رفیش علی.
به علی هم هیچی نمیگه.
بعد ازیک سال محمد بی پول و معتاد میشه. مادرش می گه محمد حالا که بی پولی
و وضعت اینه یرو ببین رفیقت بهت کار میده؟
محمد هم می ره شهردوستش علی . بعد کلی گشتن خونه رفیقش رو پیدا می کنه.
می بینه یه خونه با دم و دستگاه و با تشکیلاته.
آیفون رو میزنه میگه علی منم.
علی می گه برو آقا نمی شناسمت.
محمد با خودش میگه شاید صدام عوض شده تو این مدت منو نمی شناسه. دوباره
زنگ میزنه میگه : علی منم محمد. رفیقت.
علی میگه اقا من رفیقی به اسم محمد ندارم . برو مزاحم نشو ...
محمد ناراحت میشه. خسته بوده . میگه برم یه گوشه استراحت کنم.
میره جلو خونه علی تو پارک استراحت کنه. می بینه سه نفر که قیافشون به دزدا
می خوره میان نزدیکش.
با خودش میگه اینا الان میان پولامو می گیرن وکتکم هم میزنن. بهشون میگم پولامو
بگیرین اما کتکم نزنین. وقتی دزدا میان پیشش میگه : من شهرستانیم.
اینا هم پولامه . می خوام برم شهرم . پولامو بگیرین اما کتکم نزنین.
دزدها هم وقتی می بینن این جوریه میگن : ما الان از دزدی اومدیم زیاد پول داریم.
بیا این صد هزار تومن رو بگیر به خودت برس. دزد ها هم میرن.
محمد با خودش می گه میرم آرایشگاه . به سر و وضعم میرسم و یه دست کت و
شلوار میگیرم. میرم شهرم به مادرم می گم رفیق کار داد من نخواستم .
نمی گم نا مردی کرد.
خلاصه می ره آرایشگاه و بعدش کت و شلوار می گیره و حسابی به خودش میرسه.
تو راه برگشت یه زن با یه ماشین کنارش ترمز می کنه . میگه آقا بیا سوار شو.
محمد میگه من بچه شهرستانم می خوام برم شهرم. تو دیگه دست از سرم بردار
خودم به اندازه کافی دردسر دارم.
زنه می گه بیا بالا. از قیافت خوشم اومده. بیا واسم کار کن. محمد هم سوار میشه.
زنه مدیر یک فروشگاه زنجیره ایه. یه غرفه میده دست محمد.
از برکت دست محمد کار فروشگاه میگیره. وضع زنه خوب میشه.
زنه به محمد می گه کارت خوبه . ازت خوشم اومده واقعا مردی اگه زن می خوای بیا
دخترمو بدم بهت. محمد هم قبول می کنه دختر و میگیره.
بعد یه مدت زنه به محمد می گه یه مجلش شراب خوری تو شمال شهر هست
میای بریم .محمد هم میگه بریم.
میرن و تو مجلس محمد دوستش علی و نامزد قبلیش که حالا زن علی هست
رو می بینه.
به جمع می گه ساقی اول من!!
میگه : به سلامتی اون رفیقی که قول داد و به قولش عمل نکرد. همه پیک اول رو میزنن.
پیک دوم به سلامتی اون سه تا دزدی که پول دادن به من و کمکم کردن.
همه پیک دوم رو میزنن.
پیک سوم به سلامتی زنی که بهم کار داد و دخترش رو هم زنم کرد. همه میزنن.
محمد هر چی بود به علی پرونده بود.
علی هم می گه ساقی دوم من.
میگه به سلامتی اون رفیقی که قول داد و به قولش عمل کرد. همه میزنن.
پیک دوم به سلامتی اون سه تا دزدی که دزد نبودن و من فرستادمشون.
همه می زنن.
پیک سوم به سلامتی قسم خورده بودم نگم اما میگم.
به سلامتی اون زنی که مادرم بود و اون دختر که خواهرم...!!!