چت باکس
 
siamak
امروز ، 02:34:20

:-/
sahar5
ديروز ، 23:00:30

no
negar
ديروز ، 20:14:05

سونیا,
salam soni:D
chotori?:)
سونیا
ديروز ، 20:13:30

bully
negar
ديروز ، 20:11:19

wassat
Sharareh
ديروز ، 20:02:38

سلام
ali12
ديروز ، 19:54:47

ali666,
به به قسمت بشه بریم میخانه کعبه دو شات بزنیم دور کعبه بچرخیم fellow
ali666
ديروز ، 18:20:56

خون صد شیخ فدای یک مست خوام کرد.
در کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا نگوید ک مستان ز خدا بیخبرند
ali666
ديروز ، 18:15:55

بله گذاشتمش تو حالت پرواز،از پشت بوم پرتش کردم...پرواز نکرد !!!
فروشنده سکته ناقص زد و مرد منم تازه از کما اومدم بیرووو...
ali666
ديروز ، 18:14:49

تو موبایل فروشی دوستم بودم ی دختره با ی کیسه پلاستیکی اومد،خالیش کردرو میز فروشنده گفت من این موبایل رو نمیخوام،دوستم نگاه کرد ب موبایل دید خورد شدست بعد دوستم ب دختره گفت شما این موبایل رو از من خریدی
دختره جواب داد:

تنها عضو سایت می تواند پیام ارسال نماید
نظر سنجی
بهترین نویسنده سال 93از نظر شما؟
sepideh
amirali021
forbidden love
sahar5
negar
naziii0
farnaz
venda
ali12
نسیم جون
shadi ملقب به happy khanoom
afsane94
tabassum
dorehamim
ehsas...
lemitles
hani2
mahsa7

تبلیغات
موضوعات
تبلیغات متنی
سانجا اس ام اس:سانجا اس ام اس
تبلیغات
گفتگو باخدا....



گفتگو باخدا....




خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.

بنده: خدايا ! خسته ام! نمي توانم.

خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدايا ! خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم…

خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان

بنده: خدايا سه رکعت زياد است

خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدايا ! امروز خيلي خسته ام! آيا راه ديگري ندارد؟

خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله

بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!

خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله

بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم

خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم

بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد

خدا: ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح

نمانده او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد

خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!

خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت

قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد

ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟

خدا: او جز من کسي را ندارد…شايد توبه کرد…



بنده ي من تو به هنگامي که به نماز مي ايستي من آنچنان گوش فرا ميدهم

که انگار همين يک بنده را دارم و توچنان غافلي که گويا صد ها خدا داري...!!!!



دسته بندی: داستان » داستان های حکمت آمیز
بازگشت
بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
3 اردیبهشت 1391 22:16
  • نویسنده: سینا
  • تاریخ ثبت نام: --
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 0
داستان بسیار زیبای "ما و خدا"
نام:*

ایمیل:*
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد را وارد کنید: *

تبلیغات