شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: "چه آوردي؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعني همين! "
شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي!"
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت .
استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم."
استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين" !!!
نکته ها:
اين داستان براي روزگار ما نکته اي آموزنده دارد! ؛ اين روزها جاي عشق و ازدواج تغيير پيدا کرده است! شايد هم ما آن دو را به اشتباه مي بينيم! يا بهتر بگويم جايگاه عشق و ازدواج را خوب درک نمي کنيم! روياهاي دخترکان روزگار ما، شاهزاده اي با اسبي سفيد است و پسرکان روزگار ما در انتظار ملکه زيبايي ها هستند! آنها در پي عشق سطحي هستند که همچون شاگرد داستان ما، از گندم زار مي گذرند، بدون اينکه خوشه اي برچينند! چون چشم دل را بسته و با چشم سر مي نگرند، شاهزاده اي پيدا نمي کنند و ملکه اي نمي بينند و اين احوال روزگار ماست.
بياييد در سال جديد، احوال روزگارمان را تغيير دهيم و به عشق و ازدواج با چشم دل بنگريم و زندگي را بر روي پرده سينما نبينيم و بدنبال نقش اول فيلم نباشيم چون زندگي يک واقعيت است، پس بايد با واقعيت زندگي کرد.
برچسب : اس ام اس, اس ام اس جدید, sms