
روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند..........
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ،......
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

روزی مردی خواب عجیبی دید.
دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند
و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند
باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:
بقیه ادامه مطلب
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

ناصر خسرو قبادياني بسوي باختر ايران روان بود . شبي ميهمان شباني شد در روستاي کوچکي در نزديکي سنندج ، نيمه هاي شب صداي فرياد و ناله شنيد برخاست و از خانه بيرون آمد صداي فرياد و ناله هاي دلخراش و سوزناک از بالاي کوه به گوش مي رسيد .
بقیه داستان در ادامه مطلب
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده
راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

مرد فقيري با زن و تنها پسرش زندگي مي كرد. پسر پيرمرد ساده دل و زود باور بود و دست به هر كاري كه مي زد،خرابي به بار مي آورد.
مرد فقير و زنش تصميم گرفتند، تنها گاوشان را بفروشند و عروس به خانه بياورند. شايد پسرشان سر عقل بيايد و دنبال زندگي برود، پس گاو را به او سپردند كه به بازار ببرد و بفروشد.
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

نجار پيري خود را براي بازنشسته شدن آماده مي کرد، يک روز او با صاحبکار خود موضوع را درميان گذاشت.
پس از روزهاي طولاني و کار کردن و زحمت کشيدن ، حالا او به استراحت نياز داشت و براي پيدا کردن زمان اين استراحت ميخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
بقیه ادامه مطلب
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

شیوانا به همراه تعداد زیادی از شاگردان خود صبح زود عازم معبدی در آنسوی كوهستان شدند. ساعتی كه راه رفتند به تعدادی دختر و پسر جوان رسیدند كه در كنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران كنار جاده وقتی چشمشان به گروه شیوانا افتاد شروع كردند به مسخره كردن آنها و برای هر یك از اعضای گروه اسم حیوانی را درست كردند و با صدای بلند این اسامی ناشایست را تكرار كردند. شیوانا سكوت كرد و هیچ نگفت..... بقیه ادامه مطلب
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

ز
شیوانا را به دهكده ای دور دست دعوت كردند تا برای آنها دعای باران بخواند. همه مردم ده در صحرا جمع شده بودند و همراه شیوانا دست به دعا برداشتند تا آسمان بر ایشان رحم كند و باران رحمتش را بر زمین های تشنه ایشان سرازیر نماید. اما ساعتها گذشت و بارانی نیامد. كم كم جمعیت از شیوانا و دعای او ناامید شدند و لب به شكایت گذاشتند.یكی از جوانان از لابلای جمعیت لب به سخره گشود و فریاد زد:" آهای جناب استاد معرفت! تو به شاگردانت چه منتقل می كنی ! وقتی نمی توانی از دعایت باران بسازی حتما از حرفهایت هم نتیجه ای حاصل نمی شود.... بقیه ادامه مطلب
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

آورده اند که: پادشاهي بود که همه چيز داشت، ولي بچه نداشت. سالهاي سال بود که ازدواج کرده بود، اما خدا به او وهمسرش، فرزندي نداده بود. پادشاه و زنش از اينکه بچه نداشتند، خيلي غمگين و ناراحت بودند. اين پادشاه مورد توجه مردم كشورش بود و آنها او را دوست داشتند. به همين دليل، همه دعا مي کردند که خدا به او يک بچه بدهد.
بقیه ادامه مطلب
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()